بعضي وقتها.... كلي با خودمون كل انجار ميريم كه : خوب! بسم الله ....با فلان ماجرا فلان برخورد رو ميكنم ...در برابر فلان عمل فلان عكس العمل رو نشون ميدم و خلاصه تمام جزييات رو براي خودم همون طور كه ميخوام طرح ميكنم و پيش فرض ميدم ... بعدش يه هو....دقيقا اين حس يه هويي مياد ...به اين ترتيب كه : اي داد بر من ! حالا چطوري رفتار كنم ...! آخه پدر آمرزيده /با خودم هستم/...اين رسمشه ... اگر روي عملي كه ميخواي انجام بدي فكركردي...پس چطور رفتار كنم نداره/آهاي ملت با خودم هستما...!!!/.....اگر هم فكر نكردي....ليديز اند جنتلمن ...زور زيادي داري ميزني ...چون همين الانش نميتوني تفكرت رو به رفتار نشون بدي.../مگر غير از اينه كه ميخواي رفتار درستي كه حداقل براي خودت قانع كننده باشه برسي...به جانه دو تابچم تو شهر غريب نبايد غير از اين باشه .../.... اول يه چيزي ميكشي كج و كوله!... بعدش ميخواي ثابت كني اگه از يه ديد ديگه كه بهش نگاه كني ....بر فرض خط راسته ... اين حرفهاي بالاي من نه رد تكثر آرا هست...نه قبول نكردن ... نظرات ديگران به عنوان يك موجود... نكته اش در اينه كه به خودم چقدر ميتونم اعتماد كنم .... مدتهاست ...فكرم روي بايد و نبايد ها مشغوله .../به روز و ماه و هفته و سال نيست ...سالهاست...شايد نصف عمرم...بابا متفكر..../..... ولي خوشحالم كه با موجوداتي بر خورد ميكنم ..چه انس! چه جن! حتي يك مورچه... دقت روشون ....هم تغذيه روحي برام داره هم جسمي... فكر ميكني ...غير از روح و جسم ...من چيز ديگه ايي هستم !!!؟.... خب! با وجوداين دو ...فكر نميكني....فكر به كاري كه عملش با تفكراتت سازگار نيست وقت تلف كردنه ... باز ميگم رد ريسك و قبول داشتن توانايي بيشتر نيست... بهتر بگم ... فكرت...با رفتارت در يه راستا باشه ...خوشبخت تري.... قال مسافر(ع)... /امام بودن هم عالمي داره ها !..../.....
