...میان قدم های شبانه ...

.

.

.

 

 

+ برای شادی روح عروس و دوماد ....حالا وای وای...وای وای وای وای...حالا وای وای...وای وای وای وای... تو این زمونه عشق نمیمونه...

 

 -  بی خیال عزا دارنا

 

+ عاشقی و عشق چیه وفا کدومه ....

 

بارها شده بود ، کفن  که میدید یاد عروسی میوفتاد...

 

 

کارش این شده بود صبحهای پنج شنبه میومد دنبالم ، سر راه یه جعبه خرما میگرفت ...

 

میگفت ثواب داره ...دلشون شاد میشه ....

 

از در قبرستون گیر میداد که الا و لله بریم غسال خونه...

 

منم همیشه ممانعت میکردم ولی آخرش راضی میشدم که باشه فقط یه سر ها ....

 

پیاده که میشدیم ...مهم نبود برسیم به غسال خونه یا نه ولی به اولین مرده که کفن پوش بود میرسیدم...قاطی میکرد...

 

یا مات و مبهوت نگاش میکرد و اشک میریخت ...

 

یا اینکه حال و هواش عوض میشد و بین همه میرقصید و آواز میخوند...

 

سر این کارش بارها کتک خوردم ...ولی چه بکنم ...رفیقیم...

 

اصلا تو میدونی رفیق یعنی چی...

 

یعنی اگر حتی ندونی برای چی غمناکه ...اگر حتی اون بهت نگه...

 

میشینی کنارش و تا موقعی بتونی پیشش میمونی...

 

اوووم! یه جورایی پای  غم و شادی یه نفر بودن...

 

ولی اون  فرق میکرد...

 

لطمه سختی از اشتباهاتش خورده بود....

 

شکسته شده بود....

 

از پای سیگار و مشروب و گریه گذشته بود...

 

ولی اینقدر نشکسته بود که بخواد سراغ مواد مخدر بره...

 

یا شاید ربطی به شکستن نداشت...

 

دوست نداشت حتی اگر به چیزی هم زنده نیست سراغ تخدیر خودش بره...

 

تا حالا شده کسی فقط بیاد پیشت که باهات حرف بزنه...

 

از چیزهایی که ربطی هم به هم نداشته باشه...

 

ولی وقتی ازت خداحافظی میکنه بهت بگه :

 

- سبک شدم...تو نبودی نمیدونمــــــ....بعدش هم حرفش رو بخوره و بره...

 

بحث ِ عرق خوری و دود و دم نیست...

 

بحث ِ صمیمت جنسی نیست که بخوای شریکی توی یه سوراخ سرک بکشی....

 

بحث ِ همینه که میتونه بدونه مستی و فضاپیمایی بهش برسی...

 

آره !

 

کسی باشه که بتونی بعد از همه این چیزا بری پیشش ...

 

آره ! برای من شده...

 

اون کسی بود که یه عمر رفیق اینجوری من بود...

 

بعد از همه  وارونه راه رفتن هام ....اون بود که راه رفتن، برای رسیدن رو، بهم یاد میداد...

 

قدم به قدم....

 

خیلی روی قدمهاش قسم میخورد که حتما به جایی میرسه...

 

اما اتفاق چی؟

 

اتفاق هم جز ء قانون این بازی هست؟

 

باورش سخته ...

 

یک روز بی بارون ...یعنی اصلا بارون نمی اومد ...ابر هم نبود ...اصلا هم هوای بدی نبود...

 

ولی همه چی بد شد...

 

اون رفت....

 

فقط با یک اتفاق ....

 

که شاید وقتی به کسی بگی ...میگه اجلش رسیده بود...

 

ولی میتونم بگم ....شاید همه مقصر باشیم از رفتن کسی بدون مقدمه ...

 

شاید اینقدر ، زمان نداشته باشیم که بتونیم ببینیم تقصیر کی هست ...

 

شنیدی میگن :

 

در نبرد ِ روزهای سخت و آدمهای سخت ...آدمهای سختند که میموونند نه روزهای سخت ...

 

ولی بعضی وقتها میشه که آدمهای سخت میرند و روزهای سخت میمونند ...

 

با یک اتفاق ...

 

اتفاق.....

 

اتفاق رو میشه کاری کرد؟!

 

اتفاق، همون روزهای سخته؟

 

آدم ِ سخت، کدوم رو انتخاب میکنه ، که پیش نیاد؟!

 

یعنی واقعا روزهای سخت هم میتونه کار ِ اتفاق رو بکنه ...

 

شاید خیلی سوزنده تر...شاید خیلی تدریجی....

 

ولی آدم ِ سخت، همیشه میتونه باشه .....

 

اتفاق!!!!

 

روزهای سخت !!!

 

آدمهای سخت!!!

 

 

 

 

.

 .

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱/٢ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-