. . . . . . این حقیقت داشت.بابا خونه رو فروخته بود. . .
میخوام تا صبح پیشت باشم............. . . . بی ناموس فکر میکنه من...............! . . .
وقتی میخوای پروانه باشی حتما باید یه روزی کرم بوده باشی...
ولی وقتی یه گوساله ایی خیلی سعی کنی بالابری ،
نمیفهمی گاو یعنی چی ؟!
توی دو کلمه : ما ما !
میگفت دیگه از زندگی خسته شده و حداقل میخواد من از مزایا استفاده کنم.
چند سالی بود بیمه عمر بود
خوشگلم ، میترسم امشب دیر برسم خونه ، نتونم بهش بگم :
بابا ! اگر خودت رو بکشی ، بیمه عمر شامل حالت نمیشه.
اما امشب عزیزم ،چقدر ناز شدی!
نمیدونه دارم از این کار پول در میارم ، شکم دو تا بچه رو سیر کنم.
- خوشگل خانوم! امشب لبات رو چند بخرم
+ لبای من فروشی نیست خوش تیپ، اجاره اییه.
- خب خودت چی، امشب اجاره همش چقدره ؟
+ اجاره؟
نگاش که به بچه های عقب ماشین افتاد
فهمید مثل شوهر خودش ، داره یه زندگی رو خراب میکنه.
سرش رو انداخت پایین و به مسیرش ادامه داد.
هر روز وقتی میرفتم سر کار جوری برنامم روتنظیم میکردم
که روی ماهش رو ببینم
میخواستم هر چی داشتم بهش ببخشم، تا دستش رو بگیرم و زیر بارون قدم بزنیم
ولی آخه تمام داراییه من همین روزنامه ها بود.
اینقدر همشهری صد و پنجاه تومن میفروشم ، تا بتونم یه حلقه طلا براش بگیرم.
روزنامه....روزنامه ....همشهری، ورزشی....روزنامه
