...میان قدم های شبانه ...

- باور کن نمیدونم
- نمیدونی
تو اینقدر با خودت دو دو تا چهارتا کردی که حرفی رو بزنی
به اصطلاح خودت آگاه به رفتارتی
حالا میگی نمیدونم چی شد ؟
- نه
فقط میتونم بگم میخواستم
- نه این دلیل نمیشه هر چی دلت بخواد انجام بدی
عقلت چی میگفت
تا چه حدی میخواستی پیش بری؟
وقتی تو حد و اندازه رو نمیدونی نباید کاری رو بکنی
- پس ریسک به چی میگن؟
خب مطمئنا اگر میدونستم آخرش نتیجش خوب هست یا بد که بهش نمیگفتن ریسک.
- احمق!بیشعور! الاغ کسی برای خوشبختی ریسک نمیکنه
- مطمئن باش اگر توی زندگی مثل تو فکر میکردم ، و به حدی میرسیدم که میدونستم خوشبخت میشم یا نمیشم
و اگر به حدی میرسیدم که نمیشم، بدترین کارها رو میکردم
من نمیدونم خوشبخت میشم یا نمیشم
برای همین باید ریسک کنم برای هر کاری که میکنم
نه تو ، نه هیچ کسی دیگه نمیتونه روزم رو خراب کنه با این اراجیف
همش بد و خوب کردی واسم
همش حلال و حروم کردی
همش نجس و پاکی کردی
همش سود و ضرر کردی
همش همش همش
و حالا تو بدبختی که یک زندگی معمولی داری
درسته فکرم توی روز درگیر هزار جا و هزار کس هست
اما راضیم
دوست دارم ، دوست بدارم و دوست دارم متنفر شوم، دوست دارم مورد مهر و تنفر قرار بگیرم
یکیش خودت
برو میخوام دوباره دوست بدارم حتی واسه یک روز
و تو حتی نمیدونی همه روزم این نیست، تو نیستی

- میدونی بدی این راه که میری چیه؟ اینه که دیگه دغدغه ء فکریت خودت نیستی
خودت نیستی. نیستی ....

مرد که احساس میکرد چهره در آینه با او بیگانه شده است
به کناری آمد
تا چهره ء در آینه، محو شود...



نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٦ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

- با بررسی که کمسیون پزشکی کرد
با مصرف دارو هایی که تجویز شده
طول عمر شما تغییر نمیکنه
فقط با این داروها میتونیم درد شما رو کمتر کنیم
متوجه منظورم هستید؟
- دکتر جان! درد مهم نیست ، فقط برام دعا کنید یه ذره بیشتر عمر کنم
میخوام تمام بدهکاریام رو بدم، فقط یه ذره بیشتر زنده بمونم....

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٥ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

بهت با زبون بی زبونی گفتم
کسانی را میشناسم که
دروغ، گویش آنها!
پست فطرتی، پیشه ی آنهاست


با من چند قدمی راه آمدی
گفتی توقعت را باید از دیگران در زندگی کمتر کنی
فرصت نشد بگویم

- هیچ انتظاری از کسی ندارم !

اما گفتی
- این گونه است که قوی می شوی

فرصت نشد بگویم

- قدرت نمیخواهم

مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است

شاید فرصت نشد بگویی

- ایراد ندارد ، اعتماد نکن...






نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٤ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

طوری که قدرت از توی صداش معلوم بشه با صدای محکم گفت:
برو بابا
فکر کردی چون گرگ نیستم باید گوسفند باشم
نه  گوسفند نمیشیم واست
که بع بع کنم و آخرش پشمام رو بریزونی و آخرش لختم کنی و بعدش
تو سرمای زمستون ولم کنی

نه  گرگ نیستیم اما گوسفند هم نیستیم و نمیشیم
حالا هم دیگه میخوام بخوابم
تلفن را قطع کرد
سرش را گذاشت روی بالشت و یواش یواش گوسفندها را شمرد تا خوابش ببرد

یک...دو....سه....چهار....پنج....و .....


نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٤ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

مرد هر چه صدایش کرد تا از او خداحافظی کند
زن توجه ایی نکرد
مرد با تمام تحقیری که شده بود
برای زن  احترام قائل بود
مرد با صدای بلند چند بار با احترام خداحافظی کرد

سه قدم جلوتر زن سر خود را به دیگری گرم کرد و خوشحال که فراموش میکند
و دیگر حتی صدای مرد را نشنید
مرد اینبار آرام تر گفت:
خداحافظ ، سفرت به سلامت
خداحافظ ،ای که  برای خودت خوب . . .

صدای قه قهه های  زن  از انتهای کوچه هنگام صحبت با دیگری

مرد را قانع کرد . . .




نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٤ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

ساعت ِ عجیبی گذشت


حدود ساعت نه و نیم

غذا خورده بودم
سیر بودم


دیدم یه چیزی به طور متناوب داره توی ِ کوچه تکرار میشه

یه جمله تکراری

یا شاید چند کلمه که تکرار میشد


توجه نکردم

گفتم شاید دوباره این فنچول منچولا دارن به خاطر اینکه بگن ما هم هستیم توی دنیا ، بلند بلند حرف میزنند یا میخندن


اما اینطور نبود
یه حالت ناله ولی بلند بود....

چند دقیقه گذشت دیدم چیزی نیست که ردشه و صداش کم و زیاد بشه

یه چیزی انگار ساکن هست

رفتم جلوی پنجره دیدم کسی نیست

ولی گوشام رو تیز کردم


دیدم این کلمات گفته میشه


گشنمه خدا

خدا گشنمه


گشنمه خدا
خدا گشنمه


گشنمه خدا
خدا گشنمه


هر چی نگاه کردم صاحاب صدا رو پیدا کنم توی تاریکی ندیدم


متوجه شدم زیر پنجره اتاقم یه نفر نشسته
و با صدای بلند
داره این کلمات رو میگه


گشنمه خدا
خدا گشنمه


گشنمه خدا
خدا گشنمه


تمام حسهام برانگیخته شده بود


ترحم
شکر
بدبختی
عذاب
هوش


نمیدونی چه وضعی بود
اومدم نشستم پشت کامپیوتر دوباره


دیدم نمیشه
حتما من توی این دنیا باید برم چیزی بدم بهش!!!


گفتم خب
برم ببینم چی شده
نگاه کردم دیدم
زن روبه رو داره از پنجره نگاه میکنه
رفت

دختر همسایه از پنجره دیگه نگاه کرد
رفت


یه پسر نگاه کرد
رفت


منم نگاه کردم
رفتم


غذا گرم کردم
دنبال ظروف یکبار مصرف بودم
که غذا رو بریزم توش


و این صدا تمام کوچه رو گرفته بود


گشنمه خدا
خدا گشنمه


گشنمه خدا
خدا گشنمه


بدون وقفه، بدون ِ اینکه یه ذره صداش کمتر بشه
میگفت


گشنمه خدا
خدا گشنمه

گشنمه خدا
خدا گشنمه

گشنمه خدا
خدا گشنمه


وقتی داشت غذا گرم میشد
دیدم ساختمان روبه رو به نوبت چراغای راهروشون روشن میشه


یه پسر با یه ظرف چینی
یه دوغ یه بار مصرف
نون
قاشق و چنگال

اومد پایین و
بعدش بعدشو بعدش....


صدا قطع شد


احساس بدی بود


چرا من نتونستم سریع تر بقبولونم که اون فرد گشنشه


از من غذا نمیخواست
از خدا میخواست
حتی اگر کارش این باشه که هر روز هر ساعت اینجوری غذا میخورد


چرا یه لحظه فکر نکردم ، اگر من سیرم
منم یه جوری قبلش داشتم
داد میزدم


گشنمه خدا
خدا گشنمه


گشنمه خدا
خدا گشنمه


گشنمه خدا
خدا گشنمه


الان که این رو مینویسم داره بارون میاد
نمیدونم چند نفر زیر بارون خیس میشن


فقط میدونم من خیس نمیشم
چرا!!!


نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱۸ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

یه سری چیزا هست که واسه هر کسی توی هر زندگی
حکم بیمه رو داره
خودم رو بیمه شخص ثالث نکردم

نمیتونم به بی اعتقادی هم معتقد بشم


این کفترای حرم امام رضا معتقدن به امام رضا که صبح تا غروب
دور حرمش میچرخن؟

کفترای بیابونی چقدر به اینا صبح تا شب میخندن

میگن نونتون اونجاست که میرید

براتون یه جا دیگه دون بریزن
سربه زیر ِ اونجا میشید

ما رو عشق است که بیابونیم و هیچی نداریم

اگه اهل خطر باشی و واسه خودت خورد و خوراک داشته باشی
بیابونی هم عالمی داره
بیابون کم آوردم و نمیتونم نداره
خودت رو نگه نداری ، مردی
از تشنگی
کسی اونجا نیست برات دون بریزه
باید خودت لای تیکه های خشک دون پیدا کنی
اونجا  گشادی حکم مرگ تدریجی رو داره
بیابونی نیستی!!!
تو بیابون دنبال عشق و حال کولر و بوی گل و عطر و عنبر نباش
نمیتونی
با خودت رو راست باش
نمیتونی بیابونی رو به قیمت زمخت شدن بدست بیاری!!!!


خب پس شاید یه راهش این باشه
کفتر حرم بشی
پاگیر بشی



نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٧ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

من امروز هوا را سیر بوسیدم
سپردم که به جای درستش برساند
دلم گشنه یک کلمه است
تو خری
تو احمقی
تو نمیتونی
دلم یه بغل سیر بد بو میخواهد
تا دیگر به فکرهای بدبویم رجوع نکنم

دلم یک جیغ بنفش میخواهد
از آنهایی که بعد از کشیدنش
گلویم خارخار میشود و صدایم میگیرد


دلم یه کلبه توی یه جنگل میخواهد
جنگل گمشده که هیچکس کشفش نکرده است

دلم یک شومینه قدیمی میخواهد
پر از چوب های خشک کوچیک و بزرگ ِ اشتباهاتم


که آتیش دلم رو بریزم توش و همه بسوزن
و به جای هر روز سرد شدن

گرم بشم
گرم بشم
گرم بشم


نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٧ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

جدایی بزرگترین اشتباهه
اما تنها راهه
سالهاست که جداشدیم
چند ماهه جدا شدیم
چند روز جدا شدیم
هر روز از چیزی
کی نوبت تو میشه، که از تو هم جدا بشیم...







نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٧ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-





اگر هنوز سنگی
زمان زانو زدنت نزدیک است

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٧ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-





تو انحنای بدن زیبا میکشی و من فریاد میکشم
تو خط عمود بر هوس میبینی و من صدای ممتد درد میشنوم
تو عریان کرده ای و من روح را زندان تن کرده ام
تو زیبا میبینی و من زشت میبینم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٧ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

انگشتش رو قطع کرد گذاشت جلوم.
نخواستم
دستش رو قطع کرد گذاشت جلوم.
نخواستم.
پاش رو قطع کرد گذاشت جلوم.
نخواستم.
قبل از اینکه سرش رو قطع کنه و پیشکشم کنه
با اینکه میدونست نمیخوام.
گفت:
قبل از اینکه دیگه نتونم بگم.
بگذار بهت بگم.

"مراقب خودت باش".

سرش رو قطع کرد و . . .

اما همیشه یادم موند که باید مراقب خودم باشم.



نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٦ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

بزرگ هم بشی نه میفهمی نه میدونی من چی کشیدم تا بزرگ بشی





دخترک را بوسید و در رودخانه گذاشت.
نفس های آخر کودک به طور حباب روی آب می آمد

 

 

 

 

 

 

 

 





 

کاغذ مچاله شده را در رودخانه انداخت.
کاغذ شروع به باز شدن کرد.
رویش نوشته بود:
خانم ابراهیمی
دختر شما مبتلا به سندرم دان است
کودک شما به جای 46 کروموزوم، 47 کروموزوم دارد




نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٦ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-




چه تشبیه بی خودیست که گاهی به
به وسعت دریا
به خشکی کویر
به بلندای یک قله
و دست نیافتنی ترین ماده نایاب مثالت میزنند
تو فقط یک دلی
دلی که فقط از او دو جمله بر می آید
دوستت دارم
یا
دوستت ندارم
از تو توقع ساختن پاراگرافها جملات و کلمات فلسفی دارند
تو وظیفه ات در کل سالهای حیاتت همین دو جمله است
جنگیدن تو با چرا های پیاپی منجر به شکستت میشود
میشکنندت تا بیشتر از تو بشنوند
تو فقط
باید بگویی
دوستت دارم
یا
دوستت ندارم

مسولیت هر کدام که بگویی
گردن خودت است نه من! منی که به تو هزاران بار دلیل آوردم چیزی را بگویی یا نگویی...


نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٦ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

تقصیر خودمون نیست تقصیر کسی ِ که من و تو رو تربیت کرده است.
- شب شبی ، دیشب شبی ، در شهر ِ شام آشوب شد، شیشه گر شاشید و شاشش ، شیش هزار و شیصد و شصت تیکه شد.
ببین تو تا صبح هم این رو بگی و توی خیابون راه بری هنوز شینت میزنه .
تو همون موقع هم که تو خیابون راه میرفتی و میگفتی :
مرگ بر شاه ...مرگ بر شاه ....بگو مرگ بر شاه ....مرگ بر شاه...
میخواستی شینت رو درست کنی.به فکر من و باقیه ملت نبودی.
شب شبی ، دیشب شبی ، در شهر ِ شام آشوب شد ، شیشه گر شاشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــید.، بدجوری هم شاشید.
میدونی اونی که باهات همرزم بود .الان توی خیابون بالایی شبا چی میگه ؟...میگه :
کشتن شپشه شپش کشه شش پا را ...
میدونی سه ساله از حمید شپش همون کسی که اولین نفر توی تظاهرات بود خبری نیست.میدونی ؟....





بدبخت ! من و تو موندیم.
هنوز میخوای شینت رو درست کنی دلاور؟

ادامه دارد ...
سالهاست که ادامه دارد...




نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٦ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

 

 

 

کلاغ تمام احساساتش شده بود سیاهی پرهای خسته اش.
صدایش کلاغ نبود ، زوزه میکشید.
هیچ گوسفندی دیگر طرفش نمی آمد.
هیچ کلاغی او را به کلاغی نمی پذیرفت.
در دهکده کلاغها وقتی کلاغی خودش را گم میکرد حتما میبایست عقاب را شکست بدهد.
کلاغ عقاب را پیدا کرده بود ، تمام توانش را در نک و بالهایش ذخیره کرد.
شب هنگام وقتی که شبگرد آرامش را فریاد میکشید.
او سیاهی خودش را در شب استتار میکرد.
از وقتی که چشم به عقاب بسته بود منتظر لحظه ایی بود ، به او حمله کند.
باسرعت به طرف عقاب حمله کرد.
با اولین برخورد نقش زمین شد و در دم جان داد.
علت قدرت کم و ناچیز کلاغ در برابر عقاب نبود.
کلاغ غیر از اینکه چشمانش ضعیف شده بود ، احمق هم شده بود.
او به یک مجسمه عقاب برنزی حمله کرده بود.
کلاغ حتی نتونست مثل یک کلاغ بمیرد.
نمیتوانست بپذیرد جسمش کلاغ است و صدایش گرگ .
بعدها بر سنگ قبرش نوشتند .
او میبایست مثل یک آدم فکر کند.
مثل کلاغ پرواز کند.
و مثل یک گرگ اعتماد کند.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٦ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

میترسم
از چی میترسی جانم؟
از جهنم؟
.
.
.
هنوز از جهنم میترسی؟
نه از جهنم نمیترسم ،ولی بازم میترسم
از چی میترسی جانم؟
از بهشت میترسم
میترسم اون بهشتی که تو ساختی این مدت همون جهنمی باشه که من فکر میکنم
.
.
.
میترسم
دیگه از چی میترسی؟
از تو میترسم از تویی که جهنم و بهشت رو برام ساختی

.
.
.
میترسم
حالا از چی میترسی؟
از خودم
از خودم که باورت دارم
.
.
.
میترسم
از چی میترسی؟
از باورم
میترسم تمام باورهام دروغ باشه


نترس
حداقل تو اولین نیستی
زندگیت رو بکن





نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٦ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

میتونی جوری زندگی را بازی کنی
که نزدیک ترین افراد به تو
هم نفهمند
نقش تو در زندگی چیست
هر کسی را در جای خود میگذاری
حسن نقش بقال را دارد
سارا نقش دوست
حاج علی نقش بارکش محله
و به هر کدام اطلاعاتی که میدانی از خودت بده
به سارا دوست بودن را
به حسن مشتری بودن را
به حاج علی کسی که بار روی دوشش میگذارد
وای به حالت اگر یک روز نقشها را قاطی کنی
به حسن آقا نشان بدهی دوستش هستی
به حاج علی نشان دهی عشقش هستی
(حاج علی که نمیدونه تو مرد هستی اونوقت از ابراز عشق تو ...بله دیگه!)
به سارا نشان دهی باید بار روی دوشش بگذاری

حالا که بازی میکنی
حداقل نقشها را خوب به خاطر بسپار
بازیگری برای دیگران قوانین خاص خودش را دارد


نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٦ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-



در خانه اش آفتاب است یا ابر؟

فکر میکند ابریست
و باران میخواهد
ابرها به ظاهر زیبا را به هم نزدیک میکند
باران میسازد
خانه اش بارانی میشود
بارانش اسیدی است .
بر سرش باران اسیدی و سوزنده میبارد.
خانه اش میسوزد
سرش میسوزد
کاملا میسوزد.
حالا دیگر در خانه نیست
اما خانه اش را سوزانده است .
هم ابریست هم تاریکیست.

 




نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٦ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

معرفت
با معرفت
بی معرفت
معرفت الله
ذاتی نیست
اکتسابی ِ
یاد میگیری
خوبی رو یاد میگیری
خوب بودن
آرام بودن
این جور آدما توی دلشون یه دنیا جا شده
دنیایی از آدمهای بیرون
چقدر بزرگن
یاددادن به خودشون که بزرگ باشن
و
یه روزی
بزرگ و بزرگ و بزرگ تر میشن
و تو فقط
یک جسم آرام میبینی



نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٦ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

گر سلامت بایدت خاموش باش
گشت ایمن هر که نیکی کرد فاش
هر که او ساکت شد و خاموش کرد
از سلامت کسوتی بر دوش کرد
عطار





وقتی زیاد حرف میزنی همینه
افساری میشه دور گردنت
که شنونده میتونه به دلخواه خودش بهت هر وقت خواست بگه
ساکت
بسه
خسته شدم
ولش کن
حوصله ندارم

زیاد حرف نزن
کسی هم چیزی بهت نمیگه



چشم



میدونی خر یه بار پاش میره تو چاله
دفعه دوم یاد میگیره از اون مسیر نمیره
یعنی اگر تو از همون مسیر رفتی دوباره پات رفت توی همون چاله
خلاصه خر اوضاعش از تو بهتره

پس سعی کن پات هم دو بار توی یک چاله نره





در کل
چون سخن از همه جنس بود همه مردم را از آن به قدر حوصله نصیب تواند بود.
عطار



نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٦ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

دلت را کرده ای طویله
پر از خرانی ، خرتر از خودت
آغوشت را آبشخور، خران گوش دراز دلدارت میکنی
به گرمیش می نازی
ابله!
گرمایش ، نفس گشنه همان خران است
خرانی ، خرتر از خودت
ذهنت شده است جایی برای فضولات روزمرگی هایت
تو هم خری هستی از همان خرها که
معنی خر را بزرگ میدانندد
دلت را کرده ایی طویله خران
خرانی پر از خریت های متقابل
دلت میگندد
مغزت میپوسد
قبل از اینکه جسمت متلاشی شود
برای خودت کاری کن
کاری کن

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٦ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

- متهم برای آخرین دفاع قیام کند.
- جناب قاضی من عاشق خدایم بودم
قصد نزدیکی او را داشتم
هیچ وقت شانس نداشتم
من شانس ابراهیم،زمان ِ ذبح اسماعیل را نداشتم
صبح که از خواب بیدار شدیم
سر پسرم را در رخت خواب بریدم
به امید آنکه خدا من را میبیند.
او مرا ندید
من قاتل شدم.

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٥ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

- خوب مرا را فهمیده ایی
سکوت تو نشان دهنده این است که مرا خوب فهمیده ایی
احتیاج نیست از خودت بگویی
احساس میکنم تو هم مثل من محکم ، ثابت و آرام هستی
اشتباه نکنم تو هم از من خوشت می آید.
مرد رویش را از دیوار برگرداند.
و به آن تکیه کرد.
- فقط به تو می توانم تکیه کنم.

 

 

 


نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٥ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

سحری را که خوردم،مسواک زدم
هر چیزی که قرار بود خوردم
اذان گفتند
بدنم لخت و بی حس شده بود
چشمام را که باز کردم
دکتر گفت:
معده شما را شستشو دادیم
بدن قوی داشتید
امکان داشت سی قرص دیازپام مرگ آور باشد.
ببخشید مجبور شدیم روزه اتان را بشکنیم
خوشبختانه دکتر نگران حرمت روزه بود.



نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٥ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

روی نک انگشتان عریانش بلند شد و
با شجاعت ِ تمام برای رسیدن به عشق
سیب را چید
خدا خواب بود
فرشته ایی احمق
دکمه انتقال را اشتباهی زد
آدم سقوط کرد
حوا ماند
جبریل به خبرچینی فرشته احمق رفت
شیطان به سراغ آدم آمد
اما دلیلی به گمراهی نداشت
آدم تنها بود
و خدا را میپرستید



نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٥ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط مسافر! نظرات ()
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-