. . - هر نوع دزدی شنیده بودیم ، اما دیگه این یکی رو نشنیده بودم - حقیقتش این دزدی ، دزد نداره یه جورایی قربانی خودش آنچیز که داره رو در برابر گوش و چشم دیگری میگذاره یک جورایی ، خودش به خاطر اعتماد کاری رو میکنه و آنچیز که قابل گفتن هست را به زبان میاره بعد اتفاقی میوفته که دیگه اون گوش و چشم نیست ، مهم نیست چه اتفاقی می افته مهم اینه که گوش و چشم دور میشن،و مهم اینه که اون گوش و چشم تمام آنچیزهایی که دیده و شنیده با خودش میبره و گوینده و نمایان کننده تهی میشه ،از هر آنچیزی که در خلوت به اشتراک گذاشته - خب باید عللش رو دید ، و این حس تهی شدن چه نوع حسی هست یعنی باید دید چرا گفته و نمایان کرده و دوم اینکه حالا چرا همچه حس تهی شدنی داره؟ - حماقت هر دو به علت حماقت در هر دو صورت حماقت باعث این روند میشه - پس یک جورایی میگی ، حماقت هست اگر آدم با کسی صمیمی بشه و احماقانه تر اونه که از صمیمیت ناراحت باشه؟ - اوم! دقیقا منظورم این نیست ...اما خب پیش میاد دیگه! احساس های اینچنین مربوط به طرف مقابل هم میشه - گذشته ها گذشته، از این به بعد سهل الوصول نباش حتی برای کسی که احساس میکنی نزدیک ترین فرد هست، شاید دروغ میگه و ظرفیتش رو نداره - باشه ! روش فکر میکنم
حماقت کرده که هرآنچیزی که داشته را گفته و نمایان کرده است و حماقت میکنه بعد از همه اینها احساس تهی شدن میکنه
.
